امواج غمناک خارگ، پشت سد مصوبات توسعه / نگاهی به تراژدی کشته شدن سه جوان در حادثه دریایی
روز جمعه است. باد بشدت می وزد. دریا مواج و طوفانی است. لیست بیست و پنج نفره مسافرانی که قرار است با اتوبوس دریایی به گناوه سفر کنند پر شده اما مجوز خروج از طرف اداره بندر و نیروی انتظامی داده نمی شود. کارگرانی که بعد از سه هفته کار برای استراحتی یک هفته ای و دیدن خانواده خوشحال و نگران بر لبه سیمانی اسکله به انتظار نشسته اند. دانشجویانی که فرصتی یافته اند تا در فاصله میان تشکیل کلاسهای یک هفته در میان خود توسط اساتید پروازی چند روزی را فارغ از درس و مشق در کنار خانواده سپری کنند.
دقایق به کندی می گذرد. ناخدا و چند تایی دیگر اصرار دارند تا زودتر مجوز خروج صادر گردد. عقربه های ساعت دوازه و پانزده دقیقه را نشان می دهد که اجازه حرکت داده می شود. آنقدر خوشحالند که به فکرشان هم خطور نمی کند چه حادثه ای تا ساعتی دیگر به انتظارشان نشسته است. هیچ کس خبر ندارد که در میان شلوغی اسکله و چانه زدنهای پیاپی، مسافری آهسته راه خود را از لابه لای جمعیت باز می کند و آرام روی یکی از صندلی ها می خزد، بی آنکه نام و یا ردی از خود بجای گذارد. قایق از اسکله جدا می شود. اما چون اسبی چموش که خطر را در نزدیکی خود حس کرده باشد بازی در می آورد. موتور روشن نمی شود. ناخدای جوان بهمراه ملوان خود با طنابی که در دست دارد به سمت موتور می رود. دقایقی می گذرد تا موتور یا صدای خفه ای بکار افتد. ناخدا بر اهرم گاز می فشارد تا زمان از دست رفته را با سرعتی بیشتر جبران کند.
مسافران خوشحالند. همیشه در سفر خارگ این احساس را داشته اند که سوار شدن بر مرکب خارگ موجی از احساس فتح و پیروزی در وجودشان شعله ور کرده است. احساسی از شکست حریف و پشت سر گذاشتن دروازه هایی که گشودن آنها همواره کابوسی برایشان بوده است و این احساسی است که در هیچیک از مسافرتهای خود به دیگر نقاط کشور و حتی دنیا تجربه نکرده اند. تفاوتی هم ندارد که مرکب سفر چه باشد. قایق، کشتی، لنج و یا هواپیما. این حس اضطراب و تزلزل در تصمیم گیری در چنین زمانهایی تجربه مشترکی است برای تمام کسانی که این مسیر را تجربه کرده اند.
هر چه قایق از خارگ فاصله بیشتری می گیرد ارتفاع و شدت امواج بیشتر میشود. ساندویچها و تنقلاتی که همراه است کم کم بداخل ساکها گذاشته میشود. عده ای دچار دریا زدگی شده اند. دانشجویانی که خود رشته دریا و ناوبری می خوانند کمتر ترس به دل خود راه میدهند. قرار است سال دیگر واحدهای عملی در راهبری کشتی های غول پیکر دریایی را روی دریا آغاز کنند. اضطراب را میتوان در دستان لرزان ناخدای جوان که سکان را محکم در دست گرفته حس کرد. حامد پشت سر ناخدا روی اولین ردیف صندلی ها نشسته است. اتوبوس دریایی چون پر کاهی بر گرده امواج سهمگین سوار است. نگاهها از هم دزدیده میشود تا ترسی در آنها دیده نشود. بیرون پنجره ها جز امواج کف آلود چیزی دیده نمی شود.
در یک لحظه اتفاق می افتد. قایق با سرعت زیادی از کمرکش موجی سهمگین سرازیر شده و ناگهان صدایی مهیب از زیر قایق بگوش میرسد. دماغه جلوی قایق در هم می شکند و در چشم برهم زدنی تمام فضای اتاقک را آب فرا می گیرد. ناخدای جوان فریاد میزند که پشتی صندلی ها را بکنید و برای شناور شدن روی آب از آن استفاده کنید و خود با جلیقه نجاتی که در دست دارد از عقب قایق بدریا می پرد. زمان آنقدرکوتاه است که فرصت کمک به دیگران برای کسی باقی نمی ماند. لحظاتی بعد همه روی آب شناورند. آنها بسختی می توانند همراهان خود را ازلابه لای امواجی که ارتفاعشان به دو متر می رسد تشخیص دهند. وزش شدید باد و جریان آب بسرعت همه را ازهم دور می کند. رامین، مسعود، فرزاد و شهریار حلقه ای تشکیل می دهند تا امواج آنها را از هم جدا نکند. دست مسعود بشدت خونریزی دارد. با بند کفش شاهرگ او را می بندند تا از خونریزی جلوگیری شود. قایق بصورتی واژگون در نزدیکی آنها روی آب شناور است در حالیکه دو سه نفری روی آن سوارند. لحظاتی بعد قایق به کف دریا می رود. رامین در میان امواج لحظه ای امین را می بیند که روی آب شناور است. بسوی او شنا می کند و سر او را از سطح آب بالا نگه میدارد. او نبض ندارد.
تصویر محوی از گناوه گاهی از لابه لای امواج بلند پدیدار می شود. رامین تصمیم می گیرد بطرف گناوه شنا کند تا که شاید کمکی بیاورد. اولین قایقی که بعد از دو ساعت شنا ازفاصله دور می بیند متوجه فریادها و دست تکان دادنهای او نمی شود. اما دقایقی بعد قایق ماهیگیری دوم او را می بیند. بسرعت بطرف مسیری که رامین نشان می دهد حرکت می کنند و زمانی به محل حادثه میرسند که دو سه قایق ماهیگیری دیگری نیز به یاری آنها شتافته اند. فرزاد می گوید در تمام مدتی که روی آب شناور بودیم امین هم پشت سرمان با جریان آب می آمد. لحظاتی تکان دهنده که یادآوری آن برای دوستان او بسیار سخت است. قایق هلال احمر نیز همزمان میرسد.
حادثه همانند سالهای قبل اتفاق افتاد. مثل سالهای ۸۱ و ۸۵. همان زمان هایی که خبری از مصوبات سفرهای استانی نبود. خبری از تخصیص سی میلیارد تومان خرید کشتی نبود. خبری از تبلیغات مهرورزی و عدالت نبود. اما باز هم اتفاق افتاد. چنگال مرگ باز هم در کمین دانشجویان و مسافران خارگ بود. دانشجویان رشته دریا و ناوبری که اولین بایدهای آموزشی آنها، فراگیری فنون شنا و نجات غریق است. اما چه کسی باور می کند دانشجویان سال آخر بدلیل محدودیت امکانات و عدم امکان استفاده از استخرهای جزیره، هنوز در فراگیری این اولین ها مانده باشند.
مدیری نمودار روند اجرای مصوبات دولت را روی دیوار اتاقش بزرگ قاب کرده که سر نمودارها سر به آسمان می ساید. نماینده استان در حالی دم از تعامل با وزیر نفت در اجرای مصوبات میزند که نوزده مصوبه اجرا نشده خارگ را در گوشه کیف چرمی خود پنهان کرده و از هر گونه جوابی به مردم محروم جزیره طفره میرود. او آنقدرغرق در مهر و صفای وزیر قبلی نفت شده بود که تا به خود بیاید جناب وزیر چون ماهی لرزانی از کف دستش گریخته بود و حالا باز هم اوست و گدایی مهر و وفای دیگری که تا چند صباحی دیگر باز تکرار دوباره ای رقم بزند.
استاندار مازندرانی استان به تازگی از سفر دیار مازندران خود برگشته است. رفته بود تا عکسی به یادگار بگیرد با دیگر همتایان قدیم خود در کنار مصوباتی که شاید اجرایی شدن آنها حاصل شناخت مدیران بومی از مشکلات استانی خود باشد. اما همین جناب استاندار در توجیه عملکرد ناکرده دولت در اجرای این مصوبات آنقدر در بوق تبلیغاتی خود در جلسه دوستانه بوشهریان مقیم مرکز می دمد که نیمی از حضار در واکنشی که از چشم وی نیز دور نمی ماند جلسه را ترک می کنند و وی بدون هیچ پاسخی به سوالهای حضار جلسه را ترک می کند. براستی استاندار شمالی در سالهای آتی در کنار کدام مصوبه اجرا نشده خارگ، عکسی به یادگار خواهد گرفت. در کنار لوله کشی گاز؟ در کنار پروژه آبرسانی به مردم؟در کنار کشتی های خریداری شده؟ در کنار سند مالکیت خانه های مردم؟ در کنار نیروگاه برق و یا دیگر مصوباتی که مردم خارگ دیگر امیدی به اجرای شان ندارند؟
عصر روز حادثه بدلیل اینکه هلی کوپتر شب پر در جزیره خارگ وجود ندارد عملیات تجسس متوقف می ماند. اداره بندر می گوید که قرارداد خرید دوازده فروند هلی کوپتر مجهز از فرانسه در آستانه تحویل، بدلیل تحریم بطور یکجانبه از جانب این کشورفسخ می گردد. حامد و نفر ناشناس دوم در شبی ظلمانی در دریا سرگردانند. از دو کشتی ناجی که تنها موجودی استان پهناور بوشهر هستند یکی بدلیل تعمیرات از رده خارج است و دیگری هم به هیچ طریق ممکنی قادر نیست که تمام پهنه ششصد کیلومتری ساحلی استان را به تنهایی پوشش دهد.
مصوبه هیئت دولت روی میز اداره بندر است. در شرایط اضطراری و بلایای طبیعی و حوادثی چون حادثه دریایی تمامی سازمانها و ارگانهای دولتی باید از تمامی توان خود در جهت نجات و کمک رسانی به آسیب دیدگان استفاده کنند. شماره شرکت فلات قاره گرفته می شود و لزوم اجرای این مصوبه درخواست میگردد. از آنسوی خط مصوبه دیگری خوانده می شود. اصل یکصد و چهل و چهار مبنی بر خصوصی سازی شرکت های دولتی و اینکه ما از خود هیچ نداریم و اگر منظور شما استفاده از هلی کوپتر بخش خصوصی است لطفا مبلغ ناقابل چهارصد میلیون ریال برای یک ساعت پرواز به حساب مربوطه واریز شود.
روز پنجم و ششم پولی برای اجاره مجدد هلی کوپتر شرکت فلات قاره باقی نمانده است. اداره بندر دست به دامان منطقه دوم دریایی سپاه می شود. قرار می شود هلی کوپتر سپاه همکاری کند. قایق های ماهیگیری به دریا رفته اند و همه در جستجوی نفرات گم شده تلاش می کنند. کارت سوخت ماهیگیران در حال تمام شدن است. درخواست جستجو برای پیدا کردن نفرات مفقود شده مرتبا روی کانال ارتباطی بیسیم به همه قایق ها و لنج های روی آب مخابره می شود. از پرواز هلی کوپتر سپاه خبری نمی شود.
تلفن اورژانس هوایی خارگ زنگ می خورد. اعلام آماده باش و انتقال افراد مفقود شده در صورت پیدا شدن آنها. صدایی از آنسوی خط می گوید آن اورژانسی که شما با بوق و کرنا به جهان اعلامش کردید بدلیل عدم پرداخت مطالبات شرکت حمل و نقل ایران نفت از جزیره خارگ و استان بوشهر منفک و به استان خوزستان و شهر اهواز منتقل گردید. می پرسد مگر این اورژانس از مصوبات دور اول سفر ریاست جمهوری نبود؟ مگر قرار نبود بیماران اورژانسی را به مرکز استان برساند؟ جواب می شنود چرا ولی همانوقت هم که بود بیشتر در خطوط هوایی اهواز و گچساران در کار انتقال غیر مصدومان بود، پس همان بهتر که مرکز آن هم نزدیک به محل تردد باشد.
یک هفته از مفقود شدن حامد و جوان دیگر می گذرد. مجموعه تلاش هایی را که می بایست برای نجات جان دو انسان صورت می گرفت و نگرفت اگر بخواهیم فیلمی مستند تهیه کنیم شاید به سختی بتوان چند فریم خوب به مردم ارائه داد. البته توقعی بیش از این هم نمی توان داشت که سازمانهایی عریض و طویل در حد نام و با دستانی تهی از هر گونه امکاناتی که اجزای ضروری بدنه آنها می باشند بتوانند کاری بیش از این صورت دهند که اکنون صورت گرفته است.
و بالاخره درست در جمعه ای که هشت روز از آن حادثه دریایی دردناک می گذشت حامد و جوان دیگر در کنار هم توسط قایقی ماهیگیری پیدا می شوند. قایقی که نه اجاره چهل میلیون تومانی طلب می کند و نه انتظار شارژ رایگان کارت سوخت دارد. نه مصوبه دولتی برای نجات جان هموطن خود می خواهد و نه توقعی از ذکر نام و نشان خود دارد. برای او و خانواده اش اینکار هزاران می ارزد به اینکه شبی دیگر را با شکمی گرسنه سر به بالین بگذارند
نسیم جنوب -سید حسن رضوی |